فاصله

گاهی اوقات شعرها حرفای خوبی واسه گفتن دارند

٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠

تو رو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی

دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی

 

چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته

کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته

 

خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه

 

من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده

از این احساس یأسی که تو رو از خاطرم برده

 

به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو

بگیر از چشمای کورم عذابه کهنه خوابو

 

چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه

خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه

 

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیزاره

سر راه بهشت من درخت سیب میکاره

000000000000000000000000000000

اگه فاصله افتاده ،اگه من با خودم سردم

تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمی کردم

 

چه آسون دل بریدی از دلی که پای توگیره

که از این بدترم باشی واسه تو نفسشمیره

 

نمی ترسم اگه گاهی دعاهامون بی اثرمیشه

همیشه لحظه آخر خدا نزدیک تر میشه

 

تو رو دست خودش دادم که از حالم خبرداره

که حتی از تو چشماش و یه لحظه برنمیداره

 

تو امید منی اما داری از دست من میری

با دستای خودت داری همه هستی مو  میگیری

 

دعا کردم تو رو بازم، با چشمی کهنخوابیده

مگه میذاره دل تنگی مگه گریه امون میده

 

مریضم کرده تنهایی ببین حالم پریشونه

من اون قدر اشک میریزم که برگردی به اینخونه

 

حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم

شاید از گریه خوابم برد درا رو بازمیذارم

000000000000000000000000000000

/ 20 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دلشکسته

گفته بودم اگه برگردی میبینی روی این پنجره ها اسم تو مونده قصه اومدنت باز منو تنها توی این تاریکی شبها نشونده بی تو موندن لحظه جبر منه صبر ایوب زمان صبر منه خونه بی تو خونه نیست قبر منه بیا تا اون روزای خوبم بیاد دست من گرمی دستاتو میخواد غم تو جونمو آتیش میزنه.

دلشکسته

دوباره ساز سكوت و صداي تنهايي و بال بال دلم در هواي تنهايي دو كاسه بغض و كمي اشك و پاي صحبت دل و پا گرفتن شعري به پاي تنهايي نشسته لرزش تلخي در ارتعاش صدا بروي زمزمه‌ي يا خداي تنهايي چقدر حسرت سهراب رو به هيچستان نشسته پشت همين ناكجاي تنهايي رسيده ام سر داري پر از تب پوچي به انعكاس خودم در صداي تنهايي ميانه‌ي من و امشب چه گير و داري هست ؟ كه هر دو غرق هم و مبتلاي تنهايي ... كسي به در زد و من دربدر شدم از خويش كسي رسيده سر انتهاي تنهايي

دلشکسته

بنگر اين فرياد از دل چون برون شد بنگر اين فرياد من را خوش تو بنگر اين يكي فرياد ديگر كو كجا بايد كه بينم دادرس را يا كه فريادم رسا نيست؟ نه فريادم رسا نيست... اين همه فرياد من را اين همه فرياد بي فرجام من را بر كسي گويا رسا نيست پس نگارا ، نازنينا من كنم فرياد و بنگر كس نداريم و كسي هم ياد ما نيست عاقبت ديدي كه دل بي كس بمانديم و كسي هم يار ما نيست... [گل]

دلشکسته

وقتي از غربت ايام دلم مي گيرد ،،، مرغ اميد من از شدت غم ميميرد ،،، دل به روياي خوش خاطره ها مي بندم ،،، بازهم خاطره ها دست مرا مي گيرد

دلشکسته

سلام مریم مهربانم.خوبی؟ مرسی بابت اشعار قشنگی که برای زهرا جونم مینویسید کلی منو خوشحال میکنید. من که شرمندتم و نمی دونم از خجالت چی بگم؟ شعری که واسه زهرا گذاشتی با نام خودت میذارم تو وبلاگم[لبخند]