مشتی خاکم

مشتی خاکم. سبک و آزاد و بی تعلق. نامی ندارم و کسیمرا نمی شناسد. با باد سفر می کنم.

گاهی در باغچه ای کوچک اقامت می کنم تا به ریشهای کمکی کنم و غذای گیاهی کوچک را به او برسانم؛

 و گاهی به بیابان می روم تا خلوتیکنم و از خورشید، سکوت و سوختن بیاموزم.
بسیاری اوقات اما خاک پای عابرانم،خاک پای هر کودک و هر پیر و هر جوان

حالا تنها مشتی خاکمدر برابر دشواری خدا چه کنم؟

=======================

هر آمدنی را رفتنی و هر شروعی را پایانی ست 

/ 0 نظر / 5 بازدید