خدا در همین نزدیکی است

آن هنگام که آوای خوش اذان از گلدستههای مسجد جاری میشود و نسیم سحرگاهی عطر نماز را به جانت میریزد برمیخیزی و به سویش میشتابی. وضو میسازی، جسم و روحت را از هر چه زنگار است میزدایی، سجادة عشق میگشایی و در درگاهش، به ستایش و نیایش می نشینی.

زمانی که گل خورشید سینة آسمان را میشکافد و در نهایت زیبایی در برابر دیدگانت میشکفد شروع روزی دیگر را یادآور میشود؛ روزی که لحظههای گریزان یک روز از عمر تو میکاهند پس، تلاش میکنی از ثانیهها به بهترین صورت ممکن استفاده کنی تا پشیمان نشوی.

هنگامی که برای انجام کاری اراده میکنی، نام او را به زبان میآوری و ایمان داری که یاد او در دلت و نام او به زبانت، نگهدارت خواهد بود.

هر گاه، غم و اندوه قلب کوچکت را احاطه میکند، زمانی که مشکلی وجودت را میآزارد، تنها از او کمک میخواهی، همو که نیازمندش هستی و هر لحظه دعا میکنی فراموشت نکند.

بدان که اگر تو هم مرا فراموش کنی ، من هیچگاه فراموشت نخواهم کرد .



خدایا از تو ممنونم که صمیمانه مرا در آغوش کشیدی ، چه ساحل امنی است آغوشت .

به راستی که چه آرامش عجیبی به قلبم دادی ، هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند این آرامش را از من بگیرد .

آرامشی که هیچ یک از لذت های دنیایی به من ندادند.

/ 0 نظر / 12 بازدید