گریه و خنده حضرت زهرا(س)

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

در آخرین روزهای زندگی پیامبر اسلام که آن حضرت در بستر بیماری بود و امیدی نیز به بهبودی ایشان نبود، اضطراب و دلهره مدینه را فراگرفته و همگان به هر شکل ممکن، پیگیر شرایط و اوضاع جسمانی پیامبر بودند.

حضرت فاطمه زهرا (س) دختر گرامی پیامبر اسلام در کنار بستر پدر حضوری دائمی داشت.

در تمام روزهایی که پیامبر بستری بود فاطمه (س) در کنار بستر نشسته و لحظه‌ای از او دور نمی‌شد. ناگاه پیامبر به دختر خود اشاره کرد که با او سخن بگوید . دختر پیامبر قدری خم شد و سر را نزدیک پیامبر آورد . آنگاه پیامبر با او به طور آهسته سخن گفت. کسانی که در کنار بستر پیامبر بودند از حقیقت گفتگوی آنها آگاه نشدند.
وقتی سخن پیامبر به پایان رسید حضرت زهرا سخت گریست و سیلاب اشک از دیدگان او جاری شد. ولی مقارن همین وضع پیامبر بار دیگر به او اشاره کرد و آهسته با او سخن گفت. این بار فاطمه زهرا (س) با چهره‌ای باز و قیافه‌ای خندان و لبان پرتبسم سر برداشت. وجود این دو حالت متضاد در وقت مقارن حاضران را به تعجب واداشت.
آنان از دختر پیامبر خواستند از حقیقت گفتار پیامبر آگاهشان سازد و علت بروز این دو حالت مختلف را برای آنان روشن کند . حضرت زهرا فرمود : من راز رسول خدا را فاش نمی‌کنم.
پس از درگذشت پیامبر، حضرت فاطمه زهرا (س) روی اصرار، آنان را از حقیقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود: پدرم در نخستین بار مرا از مرگ خود مطلع  و اظهار کرد که من از این بیماری بهبودی نمی‌یابم. برای همین به من گریه و ناله دست داد، ولی بار دیگر به من گفت که تو نخستین کسی هستی که از اهل بیت من، به من ملحق می‌شوی. این خبر به من نشاط و سرور بخشید، فهمیدم که پس از اندکی به پدر ملحق می‌گردم.

×××××××××××××××××××××××××××××××

/ 4 نظر / 14 بازدید
راز

سلام عزیز خیلی زیبا بود . یکم دلم گرفت [گل]

رها

ای یار بر کجای تاریک زمین خانه کرده ای من خسته از مرمت کفش های کهنه ام به نقطه ای دور در افق خیره می شوم خوابم خواهد برد می دانم و همه ی آن نشانه ها را بار دیگر در بیداری گم خواهم کرد ..

رها

ای یار بر کجای تاریک زمین خانه کرده ای من خسته از مرمت کفش های کهنه ام به نقطه ای دور در افق خیره می شوم خوابم خواهد برد می دانم و همه ی آن نشانه ها را بار دیگر در بیداری گم خواهم کرد ..