گریه و خنده

گاهی خنده زیاد باعث گریه میشه

قاصدک
نویسنده : مریم - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

قاصدک 

قاصدک! هان ، چه خبر آوردی؟
از کجا ، وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی ، امّا ، امّا
گردِ بام و درِ من
بی ثمر می گردی.
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری ـ باری،
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس ،
برو آنجا که ترا منتظرند .
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.
دست بردار از این در وطنِ خویش غریب،
قاصدِ تجربه های همه تلخ،
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ؛
که فریبی تو، فریب.
قاصدک! هان، ولی... آخر... ای وای!
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟آی...!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکسترِ گرمی ، جایی؟
در اجاقی ـ طمع شعله نمی بندم ـ خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند .

<<مهدی اخوان ثالث>>


 
comment نظر نميدي ()