گریه و خنده

گاهی خنده زیاد باعث گریه میشه

مشتی خاکم
نویسنده : مریم - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩
 

مشتی خاکم. سبک و آزاد و بی تعلق. نامی ندارم و کسی مرا نمی شناسد. با باد سفر می کنم.

گاهی در باغچه ای کوچک اقامت می کنم تا به ریشه ای کمکی کنم و غذای گیاهی کوچک را به او برسانم؛

 و گاهی به بیابان می روم تا خلوتی کنم و از خورشید، سکوت و سوختن بیاموزم.
بسیاری اوقات اما خاک پای عابرانم، خاک پای هر کودک و هر پیر و هر جوان

حالا تنها مشتی خاکم در برابر دشواری خدا چه کنم؟

=======================

هر آمدنی را رفتنی و هر شروعی را پایانی ست 


 
comment نظر نميدي ()