گریه و خنده

گاهی خنده زیاد باعث گریه میشه

فاصله
نویسنده : مریم - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٩
 

گاهی اوقات شعرها حرفای خوبی واسه گفتن دارند

٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠

تو رو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی

دارم خو میکنم با این فراموشی و خاموشی

 

چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته

کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته

 

خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه

 

من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده

از این احساس یأسی که تو رو از خاطرم برده

 

به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابو

بگیر از چشمای کورم عذابه کهنه خوابو

 

چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه

خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه

 

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیزاره

سر راه بهشت من درخت سیب میکاره

000000000000000000000000000000

اگه فاصله افتاده ، اگه من با خودم سردم

تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمی کردم

 

چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره

که از این بدترم باشی واسه تو نفسش میره

 

نمی ترسم اگه گاهی دعاهامون بی اثر میشه

همیشه لحظه آخر خدا نزدیک تر میشه

 

تو رو دست خودش دادم که از حالم خبر داره

که حتی از تو چشماش و یه لحظه برنمی داره

 

تو امید منی اما داری از دست من میری

با دستای خودت داری همه هستی مو  می گیری

 

دعا کردم تو رو بازم، با چشمی که نخوابیده

مگه میذاره دل تنگی مگه گریه امون میده

 

مریضم کرده تنهایی ببین حالم پریشونه

من اون قدر اشک میریزم که برگردی به این خونه

 

حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم

شاید از گریه خوابم برد درا رو باز میذارم

000000000000000000000000000000


 
comment نظر نميدي ()